مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

90

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

بالقضيب ، ويقول : لقد كان أبو عبداللَّه حسن المضحك ، فأقبل إليه أبو برزة صاحب رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وكان حاضراً في مجلسه ، وقال : ويحك يا يزيد ، أتنكت بقضيبك ثغر الحسين ؟ لقد أخذ قضيبك هذا من ثغره مأخذاً ، أشهد لقد رأيت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله يرشف ثناياه وثنايا أخيه الحسن ، ويقول : إنّهما سيِّدا شباب أهل الجنّة ، قتل اللَّه قاتلكما ولعنه وأعدّ له جهنّم وساءت مصيراً ، أمّا أنت يا يزيد لتجيء يوم القيامة وعبيداللَّه بن زياد شفيقك ، ويجيء هذا وشفيقه محمّد رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ، فغضب يزيد وأمر بإخراجه ، فأخرج سحباً . « 1 » محمّد ابن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 400 - 403

--> ( 1 ) . - وبه روايت ابن‌نما وديگران : حضرت امام زين‌العابدين عليه السلام فرمود : ما دوازده نفر بوديم از فرزندان أهل بيت رسالت كه ما را به مجلس يزيد پليد بردند وغل‌ها در گردن‌هاى ما بود وما را باريسمان‌ها به يكديگر بسته بودند . من گفتم : « به خدا سوگند مىدهم تو را اى يزيد كه اگر حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم ما را بر اين حالت مشاهده كند ، چه خواهد گفت ؟ » پس فاطمه دختر امام حسين عليه السلام گفت : « اى يزيد ! دختران رسول خدا را أسير مىكنى ؟ » پس حاضران همه گريستند وصداى گريهء زنان از خانهء يزيد بلند شد . آن ملعون حكم كرد كه ريسمان‌ها را بريدند وغل‌ها را برداشتند وسر مبارك امام حسين را در تشتى گذاشتند ونزد آن ملعون حاضر كردند . چون نظر حضرت امام زين العابدين عليه السلام بر سر منور پدر بزرگوار افتاد ، آهى از دل پر درد كشيد وأشك خونين ريخت وبعد از آن هرگز كلهء گوسفند تناول نفرمود . چون نظر زينب خاتون بر آن سر منور افتاد ، بىتاب شد وگريبان طاقت چاك كرد وباصداى حزين كه دل‌ها را پاره پاره كرد ، فرياد برآورد : « يا حسيناه ! اى حبيب قلب رسول خدا ! اى فرزند مكّه ومنى ! اى فرزند دلبند سيّدهء نسا ! اى جگرگوشهء محمّد مصطفى ! » پس أهل مجلسِ آن لعين خروش برآوردند ويزيد پليد ساكت بود وسخن نمىگفت . پس صداى زنى از بني هاشم كه در خانهء يزيد بود ، به نوحه بلند شد كه فرياد مىكرد : « يا حسيناه ! اى بزرگ أهل بيت رسول خدا واى فرزند محمّد مصطفى ! اى فريادرس بيوه‌زنان ويتيمان واى كشتهء تيغ أولاد زناكاران ! » پس بار ديگر حاضران خروش برآوردند وآن ولد الزناى بىحيا هيچ متأثر نشد وچوب خيزرانى طلبيد وبر دندان‌هاى سيّد شهدا مىزد ومىگفت : « كاش أشياخ بنى أمية كه در جنگ بدر كشته شدند ، حاضر مىبودند ومىديدند كه من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان كشيدم . » حاضران مىگفتند : « اى يزيد ! شل نشوى كه نيك انتقام كشيدى . » پس أبو برزهء اسلمى از صحابه كه در آن مجلس شوم حاضر بود ، گفت : « واي بر تو اى يزيد ! چوب بر -